اینجا اومدی چیکار؟
برو رأی بده
.....
.
وبلاگ پاچه گیری اهالی موسیقی ایران
این روستا که بلبل آبادعلیا نام دارد طی عملیات پیچیده ای با همکاری مشترک گردانندگان سایت گوگل و نقشه های موجود در گوگل ارث، تلسکوپ فضایی هابل، ناسا، مرکز موسیقی شناسی کالج سلطنتی لندن، بنیاد پژوهشی کلاغ دم سیاه (طرقه)، مرکز تنظیم خانواده بلبل آباد علیا، ستاد مرکزی توزیع کود دامی و ... در شرایطی شناسایی شد که کَل قربانعلی، نوه دختری کدخدای فقید بلبل آباد شب عید به تهران آمده و برای تامین مخارج نوروزی در خیابان جردن داد میزد: " فرش شوریه". درست همین جا بود که متعلقه یک پژوهشگر نواحی، قربانعلی را برای شستن شش تخته فرش شش در چهار به منزل دعوت کرد. آخر کار و دم غروب که کل قربان از بخت بلند آن روز سر کیف آمده بود، روی لگن فرش شویی ضرب گرفته بود و زده بود زیر آواز که: "ظفر و پونک، جردن و ونک/ فرش میشورُم، با دل خنک/ دامبولی، دامبولی، دامبولی، [...]" و این مقارن بود با بازگشت استاد به منزل. ایشان که آن روز به خاطر ناکامی در توجیه مسؤولان محترم برای دریافت بودجه جهت برگزاری دویست و نود و سومین جشنواره موسیقی امت واحده در " قوس نزولی وجود" گیر افتاده بودند، با شنیدن صدای لگن سر ذوق آمده، به اقلیم ششم صعودی وجود پر زدند و هستی و زمان را در نوردیدند.
جهت بالا بردن فهم دهل خوانان فرهیخته یادآوری میشود که " لگن" سازی است از خانواده ایدیوفون ها( خودصداهای بر کوبه ای و هم کوبه ای). یک مقاله کوچک در یک کتاب کلفت، صفحه ۵۷۱ با معرفی لگن به تشنگان دانش و هنر و معرفت و چیزهای دیگر، ضمن تشریح تمام تکنیک های محیرالعقول لگن نوازی، موتیف {سیاه چنگ چنگ سیاه} را به عنوان استراکچر اصلی اجرای لگن، برای نخستین بار به بشریت ارائه می نماید.
اما مسأله درست همین جا بود که کل قربانعلی با به کارگیری موتیف {چنگ نقطه دار، دولاچنگ، چنگ، چنگ، سیاه} (موتیفی که در افواه به غلط "دامبولی [...]" نامیده می شود) به جای { سیاه چنگ چنگ سیاه} بدعت گذار یک جریان انحرافی در تاریخ درخشان لگن نوازی بوده است. در این لحظه بود که فکر برگزاری همایشی با عنوان "چشم اندازهای لگن: دیروز، امروز، پس فردا" لبخند به لب استاد نشاند.
برای جمع آوری اسناد و شواهد بیشتر، استاد باب یک گفتگوی بی ریای مردم شناسانه را گشود:
اس: عمو این چیزی که می زنی کی یادت داده؟
قر: ننه ام کنار چشمه بلبل آباد که رخت میشست، آخر سر رو لگن ضرب میگرفت که ... خلاص!
اس: ننه ات هنوزم لگن می زنه؟
قر: نه عامو! یه چند ساله لباسشویی خریده ولی ننه ننه ام میگه ماشین نجسه، رختو میباس فقط تو لگن شست.
استاد در این لحظه که از جرقه فکر تالیف مقاله "مش فاطمه: واپسین فریاد نسل منقرض در بیداد تکنولوژی" گُر گرفته بود دیگر فقط به یک آدرس احتیاج داشت.
اس: حالا این بلبل آباد کجاست؟
قر: سَنَنه! مگه روم به دیفال پژوهشگری؟! یول آبادیها به ما گفتن از این طایفه میون خودتون راه ندین که به خاک سیاه میشونن تون و خودشون پنت هاوس میخرن! ممجعفر که دی جی ِ آبادی ماست گفته من پای پژوهشگری رو که بیاد بلبل آباد قلم می کنم و نوه صفرعلی که رفته پاریس اتنوموزیکولوژی بخونه سپرده تا من بیام احدی از این نامردمون رو اینجا راه ندین!
در پی قطع امید از شناسایی بلبل آباد از طریق قربانعلی، جلسه اضطراری اتحادیه پژوهشگران موسیقی نواحی از راه استعلام از گوگل ارث و ... سرانجام نشانی دقیق بلبل آباد را به دست آورد، سایر مصوبات این جلسه تا این لحظه از این قرار است:
۱) برگزاری " جشنواره آیینی بانوان لگن نواز" با بودجه ۷۰۰ میلیون تومان
۲) تهیه ۹۵ حلقه دی وی دی تصویری و ۱۸۰۰ سی دی صوتی از اجراهای جشنواره و ۳۵۰۰ جلد دائرةالمعارف لگن و سایر کتب مرجع جهت پر کردن فضاهای خالی انبارهای ناشرین مربوطه.
۳) ارائه این نمونه ها در یک مناظره زنده به نیک ماسون تا بفهمد در اجرای پرکاشن هیچ پخی نیست، برای اعتلای غرور ملی.
۴) ایجاد کارگروه تخصصی برای جستجوی ارتباط میان نقرات لگننوازی و آواهای کیهانی حاصل از بیگ بنگ (مهبانگ)
۵) برگزاری مستر کلاسهای لگننوازی با همکاری خانه موسیقی و فرهنگستان هنر برای احیای شیوههای سنتی استفاده از لگن و ادوار و نغمات لگنی و آموزش آن به خشکشوییها و لباسشوییهای سراسر کشور.
۶) اعزام یک گروه پانزده نفره متشکل از یک لگننواز و چهارده مدیر و کارشناس و سازشناس و قوم موسیقی شناس و برنامهریز به جشنواره آوینیون برای اجرا در کنار رودخانه محل.
۷) برگزاری ورک شاپ با عنوان «اکول صحیح نشستن سر لگن» و آسیب شناسی ناهنجاریهای محتمل برای نوازنده و ساز در شیوههای غلط نشستن سر لگن.
کیوان ساکت در مصاحبه با همشهری آن لاین:
"من نگاه به تار را فراتر از مرزهای ایران بردم و موسیقی از شرق تا غرب جهان را با این ساز اجرا كردم. از این گذشته تكنیك تار را هم گسترش دادم. تار كه تا قبل از این فقط در دایرۀ محدودی از جغرافیا خودنمایی میكرد، به جایی فراتر از مرزهای فرهنگی ایران رفت. استادان بزرگی از درویشخان گرفته تا اساتید معاصر تواناییهای تار را در موسیقی ایرانی به نمایش گذاشته بودند اما من نشان دادم كه با تار میتوان موسیقیهای مختلفی را اجرا كرد. سازهای ویلن، فلوت، كلارینت و... لحنهای متفاوتی دارند و تار هم لهجه خاص خود را دارد و اجرای قطعهای كلاسیك با این ساز آن را شرقی میكند. خود غربیها هم این شیوه را بسیار پسندیدهاند چون قطعات كلاسیك را با سازهای خودشان بسیار شنیدهاند و این صدا برایشان جدیدتر است. <لینک خبر>
1- کدام یک از روش های زیر آریا های اپرای فلوت سحرآمیز موتزارت را شرقی تر می کند؟
الف) بازخوانی آن ها توسط استاد ساکت
ب) گوش کردن آن ها در ضبط صوت پیکان کار مدل 54
ج) ترجمه و بازخوانی آن به سبک بابا کرم در سوله های بزرگ شرق
د) قرقره آریاهای مزبور، به زور، توسط دسته گروه سرود "از شرق تا غرب" دبستان موسیقی "شِزِم"
2- کدام یک از آثار هنری زیر شرقی است؟
الف) اجرای گوشه بیداد با پیانو توسط استاد هوروویتز
ب) اجرای رنگ "غنی و فقیر" غلامحسین درویش توسط ارکستر سمفونیک برلین
ج) ترجمه دیوان ایرج میرزا به زبان فرانسوی
د) اجرای ترکیش مارش موتزارت توسط استاد ساکت
3- اگر "اجرای قطعه ای کلاسیک با تار آن را شرقی می کند" پس ...
الف) استاد صبا تمام عمر خود را در راستای غربی کردن موسیقی ایران به وسیله ویولن صرف کردند
ب) استاد شجریان تمام عمر خود را صرف مشهدی کردن ردیف آوازی ایران کردند
ج) می توان به استاد ساکت لقب "شرقی گوشتِ برقی" داد
د) اجرای قطعه ای ایرانی با تار آن را شترقی (شرقی تر) می کند
4- اگر مجسمه بودا نشاندهندۀ سکوت خاص شرقی و بودا مظهر آن سکوت باشد پس ...
الف) استاد ساکت که تار می نوازند همان بودا هستند
ب) بودا همان استاد ساکت بود اما چون تار بلد نبود ساکت نشست سرجایش و حرف اضافه نزد
ج) بودا که ساکت بود چون تار نمی زد غربی شد اما ساکت که بودا نبود چون تار می زد شرقی شد
د) بودا بودا بود، ساکت اما ساکت نبود
5- به چه دلیل قرمه سبزی یک غذای شرقی است؟
الف) با تار پخته می شود
ب) برای تهیه آن باید سال ها پای دیگ این و آن تار نواخت
ج) این غذا که در رستوران های بالای شهر اغلب با پیانو سرو می شود غذایی غربی است
د) برای پخت قرمه سبزی و مشتقاتش، از تار و مشتقاتش استفاده بسیار می شود
6- استاد ساکت تاکنون چه قطعاتی را با تارشان شرقی کرده اند؟
الف) پلنگ صورتی هنری مانچینی، ترکیش مارش موتزارت، رقص مجار برامس
ب) هرچه به ایشان بدهید ظرف دو ثانیه آن را شرقی کرده، به طرز معجره آسایی "پس" می دهند
ج) ایشان هر چیزی که بتواند آویزانی را آویزان تر کند شرقی کرده اند
د)عبور از حلقه آتش، بندباز، پرش از ارتفاع، فرو بردن سر در دهان شیر، موتور سواری بر دیواره مرگ
7- وقتی غربی ها قطعه ای از آهنگسازان خود را با تار می شنوند چه واکنشی نشان میدهند؟
الف) دهانش کف کرده، طاق باز به روی زمین می افتند و علائم شرق زدگی در اعضا و جوارحشان نمودار می گردد
ب) صیحهای شبیه به صور اسرافیل می کشند و بلند بلند می گویند: ساکت! ساکت
ج) نیمکرۀ شرقی مغزشان فعال شده و به نوازنده می گویند: نازی
د) برای آرامش روح آهنگ سازانشان به قبرستانها هجوم می برند تا بیشتر از این در قبر نلرزند
8-اگر غربی ها از این شیوه شرقی سازی خوششان نمی آمد تکلیف چه بود؟
الف) ما اساسا به این جایش فکر نکرده بودیم
ب) استاد ساکت مجبور می شدند موسیقی اسکیموها را شرقی کنند
ج) مساله این است که ایرانی های عاشق اجناس فرنگی خوششان می آید، غربی را سننه
د) استاد ساکت ادعا می کردند که به عنوان فداکاری و جان نثاری علی رغم میل غربیان زورگو این قطعات را شرقی می کنند
9-با توجه به متن کامل کنید: "حسن: آن مردِ پاچه ده، با تار آرپژ می زند. حسین: آن مرد ....."
الف) پاچۀ آرپژ را شرقی می کند
ب) آرپژ را پاچۀ شرقی می کند
ج) پاچۀ شرقی را آرپژ می کند
د) آرپژ را در پاچۀ شرقی می کند
کیوان ساکت: «سرسام السلطنه»، و او را بدین سبب چنین خواندندی که مستمع از تیزیِ مضرابش سرسام گرفتی. او را «بی جنبة الممالک» نیز گفتندی از آن که بیجنبه تر از وی در میان اهل طربِ ممالک محروسه یافت نشدی. گویند این شهرت از آن سبب بود که یک دفعت دهلچی با وی مزاح نمود، قشون از آویزانان خود به وبلاغ کشانید، چندانکه قامنتها به قریب 100 رسید، اغلبی ناسزا.
مجید انتظامی: «فرصت الدوله»، و این کُنیت از آن سبب بود که فرصت هدر ندادی و سیمفونی ساختی به مناسبتهای ملوکپسند. او را «ابن البابا» نیز خواندندی، چه در هر مضیقتی بابایش به فریادش رسیدی و در مهرجانها به صد قیل و قال جایزهها به سوی وی راندی.
شریف لطفی: «ابو الآقوقیک»، و مصداق آن است که از علوم طرب تنها آقوقیک دانستی و هر درس که در مکتبخانه دادی کار به مطلب نداشتی و ولکنِ آقوقیک نبودی. او را «ابو الدانشجاه» و «باب التلامذه» نیز خواندندی، از آن که شهوتی عظیم داشت به بازکردنِ دانشجاه طرب در تهران و جیلان و شیراز و بلاد دیگر. و چون دانشجاه از معلم فزونی گرفتی در حق شاگردان خویش پدری نمودی و در ساعتی آنها را به مقام استاذی رسانیدی تا تعلیم آقوقیک نمایند.
محمد سریر: «بیکار السلطنه»، بدان سبب که عظیم بیکار بود. او را «فعال المطربین» نیز گفتندی و این با کُنیت نخست موافقت ندارد. برخی گویند این بدان سبب است که وی از بیکاری رئیس مطربان گشته بود و در هر مجلسی حاضر شدی و سخن راندی و نظر دادی، چندانکه همه جا نام او بود و اخبار وی. غرض آن که از بیکاری فعال گشته بود. برخی دیگر گویند این بدان سبب است که وی همه جا بودی و سخن راندی و نظر دادی، اما هیچ کار نکردی. غرض آن که به ظاهر فعال و به باطن بیکار بود.
داریوش صفوت: «محول الاحوال»، و مصداق آن است که احوالات را دگرگون توانستی کرد. گویند ابوالحسن خان صبا را قریب پنجاه سال پس از مرگ به مقام «حکیم بودایی» رسانید، چندانکه اهل طرب انگشت حیرت به دندان گزیدندی که آن که ما شناخته بوده بودیم این نبوده بود. و ردیف میرزا عبدالله را که خود سر و دست به جهت آن شکستی به «ردیف پشت دری» و «ردیف دربدری» محول نمود و شیخ حاتم خان عسگری را از خیاطخانه معطله به دانشجاه کشانید و مقام استاذی ورا داد. او را «رئیس بنایان» نیز خواندندی، از آن که به فرقهای اندر بود که نسب به بنایان حضرت سلیمان بردندی. بیش از این گفتن جایز نیست؛ عاقلان فهم کنند.
داود گنجهای: «ملجاء الاموات»، از آن سبب که کس چون او غم اموات اهل طرب نخوردی، چندانکه هر آدینه دعای اهل قبور نصیب خود گرداندی. وی را «آفت الفواکه» نیز خواندندی، از آن جهت که آن کار که ملخ به وقت هجوم به مزارع کند وی با میوهجات مجالس شورا نمودی.
محمدرضا لطفی: «عین الدوله» و مصداق آن است که در عهد شباب با قشون قزاق روس مراودتی داشتی و در ایام پیری بسیاری مجالس منجمله مجلس کمانچه کشان به توپ بستی و استبداد صغیر و کبیر بر مکتبخانه روا داشتی. مصداق دیگر این کنیت از اسرار خفیه است و عاقلان دانند.
جملۀ استاذان: «استحماریون»، یعنی «خر کنندگان»، و این بدان سبب که استاذان این عصر جملۀ تلامذه را حمار پنداشتی و رطب و یابس به هم بافتندی و کس متعرضِ ایشان شدن را زهره نکردی، الی «دهلچی» که به طبع لطیف و طنز ظریف پاچه از ایشان بگرفتی و حرص آویزانان درآوردی، چندانکه ولوله در آنها اوفتادی و شقشقه از آنان برخاستی.
پنج ماه از اولین محموله دهلچی گذشت و سال تموم شد. تو این پنج ماه دهلچی هم فحش شنید و هم تمجید، هم پیشنهاد همکاری به دستش رسید و هم آرزوی گور به گوری، اما یه چیز براش کم کم مسلم شد و اونم اینکه کارش درسته. استادا و خبرنگارا سکوت کردن (آدم به فکر می افته نکنه یه ارتباطی بین اینا هست) اما بعضیها برعکس. مثلا فرهنگ و آهنگیا، که از همون اول با دهلچی مهربون بودن، یه سرمقاله نوشتن و کلی ازش تعریف کردن؛ جوری که دهلچی وسوسه شده بود اون هفته واسه قلیون کشی بره قهوه خونه فرهنگ و آهنگ!
البته دهلچی شانس داشت و روی دیگر سکه را هم دید: پست های اخیر هرچی فحش بود از آسمون رو سر دهلچی سرازیر کرد (دهل خو کن به فحش خوردن که این هم عالمی دارد!).
دهلچی الان یه جورایی واسه خودش استاد شده؛ چون مثل استادا یه عالم دوست داره و یه عالم دشمن! اما این نیمچه استاد کشککی از دوستای بدش بیشتر دلخوره تا از دشمناش. دوستای بدش دو دستهان: یکی اونایی که تا دهلچی به بُتهای رقیبِ بتِ خودشون گیر میده احسنت و آفرین میگن و همچین که پاچۀ بت خودشونو میگیره اخم و تخم میکنن؛ یکی هم اونایی که فکر میکنن دهلچی به خاطر سلیقه موسیقی پاچه کسی رو گرفته. دهلچی از کامنتهایی که مثلا تشویقش میکنن و میگن «خوب کردی حال فلان کس رو گرفتی، چون موسیقیش بیارزشه» واقعا دلخوره.
دشمنای دهلچی کیان؟ اونایی که هی میگن «تو خودت شاگرد کی هستی؟»، «اگه مردی پاچهی فلانی رو بگیر»؛ «بیا انتقاد سازنده کن»، «خراب نکن، بساز»، «چرا توهین میکنی؟»، «مگه خودت خوار مادر نداری؟»، «معلومه هیچ پخی نشدی، عقده داری»، و از این جور حرفا. البته اینا با این جملات با دهلچی دشمنی میکنن، ولی ازین طرف دهلچی باهاشون هیچ دشمنی نداره.
پس دوستای بد و دشمنای نازنین، بذارید دهلچی خیالتونو راحت کنه:
1. دهلچی دوست آویزون نمیخواد. هر کی آویزونه و فکر میکنه دوست دهلچیه بدونه که یه روز دشمنش میشه، چون دهلچی به همه -حتی خودش- بالاخره یه گیری میده، حالا اگه با پاچهگیری نشد (چون بعضیها راحت پاچه نمیدن) با شوخی. حالا واسه چی شوخی؟ چون دهلچی ازاین همه قدیس مآبی پر از تعارف و تکلف و دروغ کلافه است. دهلچی یه نوع ماساژه برای رگهای سیخِ گردن. یه نوع آرامبخشه برای اعصاب متعصب. دهلچی تا اون رگها و این اعصاب آروم بشه خواهد نوشت. پس سخت نگیرید. اگه مطلبی خندهدار بود بخندید. هیچ طور نمیشه.
2. دهلچی با شعار باسمهایِ «خراب نکن، بساز» میونهای نداره. شعار دهلچی اینه: «خراب کن و بساز». البته دهلچی چیز زیادی رو هم نمیخواد خراب کنه: یه چند تا ازین برج و باروهای افسانهای استادا رو که هم چهره شهر و خراب کردن، هم واسهشون پول تراکم ندادن و هی رفتن بالا. بعدشم یه چندتا ازین معبدای استادای قدسی که فقط کلی زمین اشغال کردن و دیگهشم چند تا ازین کارخونههای تولید «آویزون» و «مونگول» که دارن شهر و آلوده میکنن و آخرشم یه تعدادی ازین کارگاههای عذاب آور هنرهای سنتیِ خالیبندی، مفتخوری، ریاکاری، عوامفریبی و غیره. هر چی از اینا خراب بشه شهرمون قشنگتر می شه و وقتی اینا خراب شد، خودبخود دنیای تازهای ساخته میشه. شک نکنید.
3. اگه دوست دارین، فکر کنین دهلچی هیچ پُخی نشده و یه آدم بدبختیه که داره از عقده خفه میشه. سرتاپاش پر از دمل چرکیه که هی سر وا میکنه. موفقیت هر کسی رو میبینه به گلوش چنگ میندازه، زبونش میزنه بیرون، چشاش ور میقلمبه؛ بیسواده، معتاده، شاگرد نونوا و شاگرد بنا و موادفروشه؛ راحت باشید. اما یه چیز یادتون نره: «ببین چی میگه، نبین کی میگه».
4. آخر از همه، ولی مهمتر از همه اینکه دهلچی به هیچکس به خاطر موسیقیش گیر نمیده، مگه اینکه باز پشت قضیه ادعاهای بیخود باشه. برای اینکه خیال همه در این سال نو و نوروز فرخنده راحت باشه: دهلچی موسیقی همۀ استادا رو، حتی اونایی که ازشون بیشترین پاچه رو گرفته و باهاشون تندترین شوخیها رو کرده، دوست داره. از اون هم بالاتر، به نقش ارزندهای که اونا در تاریخ موسیقی ایران ایفا کردن و باعث اعتلای موسیقی ایرانی شدن اعتراف داره و به همهشون احترام میذاره. دهلچی میخواد نشون بده که میشه دوست داشت و احترام گذاشت ولی برده و مونگول و آویزون نشد. اگه فضای موسیقی ما از پاچهخواری به پاچهگیری رو کنه استادای گرانقدر ما به اینکه فقط استاد موسیقی باشن رضایت میدن. بابا به خدا لازم نیست یه نفر واسه اینکه استاد موسیقی باشه علامه دهر و قبله عالم و آدم هم باشه. اگه اینو، هم استادا و هم آویزونای استادا بفهمن، دهلچی به بزرگترین هدف خودش رسیده.
دهلچی نوروز باستانی رو به همه تبریک میگه و سالی پر برکت و بدون پاچه برای موسیقی ایران آرزو میکنه. از اونجا که تو این دو هفته تعطیلات نه احتمالا کسی پاچه میده، نه دهلچی حال پاچهگیری داره (بالاخره تعطیلات حق همهست)، تا محموله بعدی، که بعد از ۱۳ فروردینه، بدرود.
تعطیلات خوبی داشته باشین.
۱- از اساتید زیر به کدامیک بیشتر علاقمندید؟
الف - استاد شریف لطفی
ب - استادان دیگر
ج - ب صحیح است
د - ج صحیح است
۲- کدام یک از موسیقیدانان زیر خداییش برازنده لقب استادی است؟
الف - هوروویتز
ب - جیمز گالوی
ج - داوید اویستراخ
د - استاد شریف لطفی
۳- چه کسی موسیقیدان برتر سال ۲۰۰۳ شده است؟
الف - مایسترو شریف لطفی
ب - غضنفر پشت کوهی
ج - تقی ضرابی
د - نظرلی اشتوکهاوزن
۴- کدام استاد بود که موسیقی کلاسیک غرب را جهانی کرد؟
الف - استاد موزارت
ب - استاد بتهوون
ج - استاد شریف لطفی
د - استاد باخ
۵- چرا استاد شریف لطفی فردی بی نظیر و استثنایی است؟
الف - چون به ما سلفژ یاد می دهد.
ب - چون به ما فوق لیسانس می دهد.
ج - چون به ما موسیقی علمی - جهانی یاد می دهد.
د - هیچ کدام
۶- چرا موسیقی ایرانی علمی و جهانی نیست؟
الف - چون در موردش مقاله و کتاب کم نوشتند
ب - چون دیاپازون کوک نمی شود
ج - چون اروپایی نیست
د - چون شریف جون میگن
۷- در مقطع لیسانس، دانشجوی کدام دانشگاه بودهاید؟
الف - دانشگاه هنر
ب - دانشگاه سوره
ج - دانشگاه گیلان یا شیراز
د - دانشگاه تهران بودم ولی به جان مادرم الآن توبه کردم
۸- رکورد سلفژ گام شور کروماتیک در حالت پشتک - بالانس، چه قدر و متعلق به چه کسی است؟
الف - ۳ ثانیه، مایسترو ش.لطفی ۲۰۰۳
ب - [دور دنیا در] هشتاد روز، نظرلی اشتوکهاوزن
ج - به سرعت نور، کیوان ساکت
د - زمان نامعلوم، تقی ضرابی
۹- به کدام مدل مو بیشتر علاقمندید؟
الف - موی مجعد فلفل نمکی
ب - موی بلند سفید
ج - موی ژولیده
د - موی رنگ شده ی آلن دلونی
۱۰- کدام استاد علمی تر از بقیه است؟
الف - استاد شیر محمد اسپندار
ب - استاد شریف لطفی
ج - استاد سرور احمدی
د - استاد عاشیق قدرت
۱۱- کشف مفهوم جهانی "جاذبه" مدیون چه کسی است؟
الف - استاد اسحاق نیوتن
ب - استاد کامله آنجلینا جولی
ج - استاد کامل برد پیت
د - مایسترو ش.لطفی ۲۰۰۳
۱۲- دوست دارید پس از فارغ التحصیل شدن در دانشگاه هنر چه پستی داشته باشید؟
الف - مسؤول گروه های فوق لیسانس موسیقی در دانشگاه سوره
ب - با توجه به تخصص بنده در بوق نوازی، مدرس سلفژ
ج - مدرس پروازی دانشگاه شیراز
د - مدیر گروه موسیقی دانشگاه گیلان
۱۳- آیا فکر کرده اید به همین کشکی هاست؟
الف - مگه نیست؟
ب - می خواهید بزنید زیر قولتان؟!
ج - خیر، وفاداری شرط اصلی است
د - ما کوچک تر ازین حرفهاییم
۱۴- کدام گزینه برای عبارت علمی - جهانی "بوق بزن برو جلو" صحیح می باشد؟
الف - بوق که زدی استاد دانشگاه می شوی
ب - بوق بزن تا کامروا شوی
ج - ریز می بینمت
د - با بوق زدن رتبه کنکور خود را افزایش دهید
۱۵- برای اکومپانیمان گام شور سی دوبل سری، کدام ساز مناسب تر است؟
الف - کنتر بوق ر سری
ب - تمبک فا کرن
ج - جغجغه کروماتیک
د - خب بگو جا نداری، می خوای بپیچونی دیگه!
۱۶- اگر من در دانشگاه هنر قبول بشوم پایان نامه ام را با ... خواهم گرفت؟
الف - استاد شریف لطفی
ب - استاد شریف لطفی جون
ج - استاد جناب آقا شریف خان لطفی
د - حضرت استاد جناب شریف خان جون مایسترو لطفی آقا
کنسرت پژوهشی مجید کیانی با عنوان "نگرشی بر غم در موسیقی ایران" 11 بهمن ماه ساعت 18 در فرهنگسرای نیاوران برگزار می شود." <لینک خبر>
- استاد مربوطه: دهلچی..............................- سال تحصیلی: محرم صفر 1430 هـ ق
- لطفا در این قسمت چیزی ننویسید: چشم!...........- پس چرا نوشتید؟ فقط اطاعت امر کردم
خیلی خوب،
با توجه به این که کنسرت های استاد مجید کیانی اصلا تکراری نیست، و با توجه به این که ضمن کوری چشم بد خواهان کنسرت "نگرشی بر غم در موسیقی ایران" فقط و فقط 139 بار تکرار شده و استاد عهد کرده اند که اگر یک بار دیگر موفق به رویت خود در آینه شدند 100 بار دیگر هم این تحقیق بکر را اجرا کنند، و با مورد نظر قرار دادن این مسأله که استاد در این برنامه از نوحه های مراسم عزاداری محرم و صفر استفاده می کنند، و با در نظر گرفتن هم زمان این نکته که حداقل یک جمعیت 250 نفره مونگول وجود دارد که هنوز نفهمیده اند موسیقی ای که دوست دارند غم انگیز است یا فرح انگیز، و البته این جمعیت نابغه حاضر است 200 بار دیگر هم برای پی بردن به این راز آسمانی بلیط بخرد و برود برنامه فوق را ببیند، و با امعان نظر به این نکته مهم که این برنامه فقط در برمه و بورکینافاسو و آلاسکا اجرا نشده است و احتمالا مردم این مناطق همچون مردم عزیز و موسیقی شناس دارفور و زیمبابوه به خاطر خلاء ناشی از درک این مسالۀ مهم با مرگ دست و پنجه نرم می کنند، و با عنایت به این که هنوز تعداد خمیازه های حضار در برنامه به حد نصاب مورد نظر استاد نرسیده است، و با توجه به اختصاص فرهنگسرای نیاوران به عنوان ساختمان شماره 709 سازمان بهزیستی کشور (معاونت بیماران خاص)، و با نگاهی به خودتان به عنوان احتمالا یک انسان عادی به پرسش های زیر پاسخ دهید:
1- چرا شما اینقدر خنگ هستید که هنوز نمی دانید موسیقی تان غمگین است یا شاد؟
الف) چون استاد را دوست دارم
ب) چون این مساله خیلی آسمانی است
ج) چون دشمن مدام نشسته و توطئه می کند که این موسیقی غم انگیز است و گویا این مشت های محکم ما هم هنوز به دهانش آن جورها که باید نخورده است
د) چون لذتی که در حماقت هست در فضیلت نیست
2- فکر می کنید تکرار بعدی این برنامه کی و کجا باشد؟
الف) با توجه به علاقه استاد و خانواده محترمشان به کهکشان ها، یک ماه دیگر در ایستگاه فضایی بین المللی
ب) تابستان آینده در سواحل فرهنگی معنوی تایلند
ج) فرهنگسرای نیاوران حق مالکیت کامل و انحصاری این برنامه را برای تمام مناسبت ها از استاد خریده است
د) با توجه به بستری شدن تعدادی از دوستان در آسایشگاه های روانی، هفتۀ بعد، در مجموعۀ فرهنگی هنری "امین آباد"
3- به نظر شما چرا از این برنامه بیش از 100 بار فیلم برداری شده است؟
الف) می خواهند تغییرات اکوسیستم چغندران 250 نفره را مورد بررسی قرار دهند
ب) خودشان هم از مونگولی این 250 نفر متحیر شده اند و به عنوان یکی از عجایب خلقت آن را ثبت می کنند
ج) چون فیلم بردار اگر فیلم برندارد پس چی بردارد؟
د) چون اگر کسی خواست بگوید که این موسیقی غمگین کننده است 500 سی دی مختلف باشد که توی سرش بزنیم
4- شما چند بار تا به حال به این کنسرت رفته اید؟
الف) متاسفانه من فقط 138 بار این حرف ها را شنیده ام، شرمنده ...
ب) استاد ناف بنده را با این برنامه بریده اند و جایش هنوز درد می کند
ج) به خاطر ناراحتی اعصاب و تجویز پزشک، من باید همه برنامه های خواب آور را بروم
د) من تازه مونگول شده ام و از این به بعد می روم
5- چرا این تحقیق چیز جدیدی ندارد؟
الف) مگر تحقیق باید چیز جدیدی داشته باشد؟
ب) چون بیشتر "ته دیگ" است تا "تحقیق"
ج) اتفاقا دارد، و من خودم همان چیز ِ جدیدم
د) میدانم اما نمی گویم
6- به نظر شما چه کار کنیم استاد بفهمند که این تحقیق بی مورد است؟
الف) خودشان را وادار کنیم فقط دو سه بار بیایند همین برنامه را ما اجرا کنیم ایشان گوش کنند
ب) یک جلد کتاب "موسیقی تعزیه" دکتر مسعودیه را برایشان کادو ببریم
ج) درآمد کنسرت را پیشاپیش تقدیمشان کنیم
د) حیف نیست؟ پس ما دیگر کنسرت چه کسی برویم؟؟
7- می خواهم سوال اول را باز از شما بپرسم آماده هستید؟
الف) آخ جون سوال تکراری
ب) بله من به عنوان یکی از آن چغندران برای هر حرف تکراری آماده هستم
ج) مگر مرض دارید؟
د) نه صبر کنید دارم آماده می شوم
8- خوب این هم سوال اول ...
الف) کو؟
ب) مرسی
ج) چون امکانات نبود
د) گفتید سوال چندم؟
9- خداییش رفتید سوال اول را خواندید؟
الف) بله
ب) نه! فقط یک نگاه انداختم
ج) نباید می رفتم؟
د) من به این سوال جواب نمی دهم تا فکر نکنید مونگولم
فرهنگ اصطلاحات و ادبیات نوین موسیقی ایران، 10 جلدی( 4000 صفحۀ گلاسه)، قیمت با جلد زرکوب اعلا : 200000 تومان
نویسنده: داوود گنجه ای
در این اثر نویسنده تجربه های گرانبهای زندگی پر بار هنری خود را در ارتباط با ادبیات گفتاری در حیطۀ موسیقی ایرانی به خواننده منتقل می کند. در این کتاب می خوانیم:
- شناخت اصطلاحات مهم و کلیدی به همراه ادبیات کار راه بنداز در سازمان های دولتی و غیره دولتی مرتبط با موسیقی.
- آموزش جملات و کلمات قصاری که در طرفة العینی به طور همزمان چندین نقطه در بدن حریف را مورد حمله و سوزش شدید قرار دهد به طوری که فرد مورد نظر تا پایان عمر همه جا و همه وقت از شما با عنوان استاد عالیقدر یاد کند.
- آگاهی از منابع، روش ها و چگونگی تهیه خرج کفن و دفن و برگزاری مراسم ختم آبرومندانه برای هنرمندان.
- آشنایی با ضرب المثل ها، متل ها، کنایه ها، زخم زبانها، فحش ها و بد و بیراه هایی که هر موسیقی دانی برای تنازع بقا و ادامه ی حیات هنری خود در کشور شعر و گل و بلبل باید بداند.
- معرفی روش های خاص سخنوری در جلسات ِ مربوط به امور موسیقی که بتوان با آنها ضمن خوردن بیشترین مقدار چای و شیرینی و میوۀ روی میز جلسه و با صرف کمترین انرژی، حرف خود را (ولو بی منطق و غلط) به کرسی نشاند و طرف مقابل و مخالف را (با همه منطق و درستی نظر) مات و وادار به سکوت کرد.
- آشنایی با روش هایی که بتوان به لطایف الحیل جلسه را از موضوع اصلی خارج و بی نتیجه ختم کرد آن هم با خنده و خوشی و طوری که حاضران همچنان تا مدت های مدید خیال کنند که چه جلسۀ مهمی برگزار کردند و چه کارهای لازمی که نکردند و بسیاری نکات تازه و آموختنی دیگر.
کتاب همچنین ضمیمۀ مفصلی دارد از نشانی مکان هایی که ممکن است در آن جاها جلسه ای، همایشی، سمیناری و خلاصه سفره ای برای دلسوزان فرهنگ و هنر پهن باشد؛ که به پیوست است.
تاریخ موسیقی معاصر ایران، در قطع رقعی (20 صفحه کاهی)، قیمت: 10 تومان (همراه سه بسته دستمال کاغذی رایگان)
نویسنده: مرحوم ابولچپ بیحقی
درین کتاب با وقایع تاریخی موسیقی معاصر ایران و تاریخ سازان آن - با عرض تآسف- آشنا می شوید. به جز اهالی موسیقی این کتاب برای علاقمندان در موضوعات ذیل نیز پیشنهاد می گردد: مصیبت خوانان و روضه خوانان و خانم های جلسه ای، دوستداران رمان های نهیلیستی، خوانندگان کتاب های آگاتا کریستی، طرفداران برده داری و نژادپرستی و طالبانی ها و نئونازیها، روانکاوها و روان پزشکها، سادیسمی ها و مازوخیستها و همچنین گدایان و متکدیان محترم سر چهار راه ها و کسانی که در قبرستان ها شب های جمعه به درآوردن اشک مردم داغ دیده اشتغال دارند. مطالعه ی کتاب برای بیماران قلبی و خانم های باردار اکیدا قدغن است.
کمی بیشتر از صد سال پیش درویش خان با شازده شعاع السطنه قراردادی امضا کرد که چند ماده از آن را ذیلا ً می خوانید:
- درویش باید هر زمان از شبانه روز و در هر مکانی که شازده اراده کردند به سرعت همراه تارش در محل حاضر شود. اگر حاضر نشود به جز آن که صد تازیانه می خورد می دهیم تارش را به ما تحتش فرو کنند و کارهای دیگری هم به میل آن وقت خودمان شاید کردیم.
- درویش باید هر روز تمرین کند که در مجالس از نوازندگان دیگر شاهزادگان کم نیاورد. اگر کم بیاورد چوب و فلک میشود و کل ردیفهای میرزاها را روزی پانصد بار از درآمد تا رنگها در حضور نسقچی باشی ما باید مشق کند.
- درویش باید فقط و فقط برای شازده و در حضور او و با اشاره ایشان ساز بزند و حواسش شش دانگ جمع باشد که تا شاهزاده اشاره فرمودند قطع کند یا باز بنوازد یا مطلبی را تکرار کند یا نوانس بدهد یا تندتر کند. اگر هم میخواهد جای دیگری ساز بزند باید چادر سرش کند و اسمش را هم بگذارد عم قزی. چنانچه خبر مشکوکی برسد میدهیم تا جا دارد مهترها کتکش بزنند و انگشتانش را هم شاید دادیم ببرند پدر سوخته را.
- درویش نباید با هیچ کس از شازده و عرایض ملوکانه و احیاناً مقاصد و اهداف والایشان که در مجالس خصوصی می شنود حرفی بزند. اصلاً او نباید با کسی حرف بزند. اگر خاک بر سر از این امر تخطی کند همۀ آن کارهایی که قبلاً گفتیم را با او خواهیم کرد و بیرونش میکنیم و تازه بعدش هم هر وقت یادمان بیاید پشت سرش بد و بیراه می گوییم.
- درویش هر ماه پنجاه اشرفی مزد می گیرد. و هر روز هم از آشپزخانه ملوکانه یک سینی برای نهار و یک خوان چه برای شام برای او فرستاده شود. معلوم است که در هر بزمی که سازش مقبول طبع واقع شود صله می گیرد که مال خودش است اما پول شام و نهار را باید بدهد.
تبصره: صله و پاداش شاهزاده اگر زیادتر از حد معمول (بیشتر از دو اشرفی) بود در واقع از روی صوابدید و برای رو کم کنی مهمانان و شاهزادگان است و درویش نباید به آن دل خوش کند بلکه باید فردا صبح اول وقت آن را بی کم و کاست تحویل خزانه دار ما دهد. البته اجازه دارد که تا آن موقع هر چند بار که دلش خواست اشرفی ها را بشمارد. به شرط آن که از تمرین تار غافل نشود.
درویش خان اول فکر کرد که قرارداد خوبی است بالاخره پنجاه اشرفی تو این دوره زمونه از هیچی که بهتر است تازه شازده کم آدمی هم که نیست کلی اعتبار است. مردم میبینند که هر روز درشکه می فرستند دنبالم هر روز غذای شاهانه می فرستند. اونها که نمیفهمند که پول اینها را خودم میدهم حالا تازه مگر پول شام و ناهار چه قدر میشود به جایش مردم چه خیالها که نمیکنند. خلاصه که ما همین تارمان را میزنیم و معروف میشویم و کارمان بالا خواهد گرفت شاید هم اصلاً شاه ما را خواست. مگر باربد و نکیسا چه می کردند. چه راهی دیگر هست که اسم آدم برود تو تاریخ و ... و خلاصه قرارداد را پذیرفت. اما چند صباحی که گذشت درویش فهمید که چه غلطی کرده اما مگر میشد از دست آدمی مثل شعاع السلطنه فرار کرد.
درویش خیلی فکر کرد و بالاخره راه را یافت. او به سفارت انگلستان پناهنده شد و انگلیسیهای هنر دوست و هنر فهم پا در میانی کردند. نه فقط زور شعاع السلطنه که زور شاه هم به سفارت انگلستان نمیرسید و به این ترتیب انگلیسیها درویش خان ما را از زیر یوغی که البته خودش رفته بود زیرش آزاد کردند.
خوشبختانه پس از انقلاب مشروطه، موسیقیدانها هم آزاد شدند و کسانی مثل عارف و خود درویش و بعدها قمر و دیگران خوشحال از وضع جدید، موسیقی را برای مردم خواندند و کنسرت دادند و دیگر مجبور نبودند برده و غلام کسی باشند و تا امروز هم موسیقیدانها خیلی آزادند و خیلی می فهمند و بعید است دیگر مرتکب آن اشتباهات بشوند.
اما اگر خدای نکرده کسی در این روزگار هم دچار وضع اسفناک درویش خان شد و مثلا ً با اوس ممرزا خان لطفی قرارداد مشابهی امضا کرد و بعدش به غلط کردن افتاد عرض کنم که آدرس سفارت انگلستان همان نشانی است که درویش هم به آنجا مراجعه کرد. فقط به این نکته توجه کند که انگلیسی ها دیگر خیلی هم هنر دوست و هنر فهم نیستند حداقل نه بیشتر از استاد لطفی خودمان.
شاگردی چه اساتیدی چه مزایایی داره؟
حسین علیزاده:
- می تونین مطمئن باشین هرچی بنوازین رُ همه به حساب نوآوری و حسّتون می ذارن
- می تونین بفهمین کی دیگه وقتشه روی پاهای خودتون بایستین: درست همون موقع که استاد بهتون پیشنهاد می کنه که بعد از این همه سال، توی ترکیب جدید گروهش یه ساز ِ پرت بزنین مثل: کاسه، کوزه، جق جقه و ...
- می تونین هرجا تو نوازندگی کم آوردین با جنباندن سر و کله جبرانش کنین
- میتونین از لرزش مو به عنوان «ویبراتو» استفاده کنین
- اگه با چهار پنج تا هم کلاسی تون جمع بشین می تونین مطمئن باشین که «مؤسسه ماهور» سی دی شما رُ حتما منتشر می کنه
- از بسکه 7 ضربی و 5 ضربی میزنین ریتم های سالم از ذهن تون میره
- داد و بیدادتون قوی می شه
- بدون این که موسیقی هندی کار کرده باشین فضاشُ کاملا درک می کنین
- به این توهم می افتین که با یه سه تار می تونین شش تا دهل و دوازده تا تیمپانی و بیست و چهارتا کاسه بشقاب و چهل و هشت تا «تام تام» رُ حریف بشین، خودباوری تون بالا میزنه
محمدرضا درویشی:
- یاد می گیرین چطور از مسافرت های توریستی یک اعتبار علمی برای خودتون دست و پا کنین
- یاد می گیرین هر جا هر رانتی بود رُ تمام و کمال استفاده کنین اما همیشه هم با دولت قهر باشین
- فرصت انتشار تالیفات و مقالاتتون رُ پیدا می کنین، البته به نام استاد
- یاد می گیرین که برای مطرح شدن به هر چیزی از «شاه میرزا» گرفته تا «لی گِتی» البته در عین چشم داشتن به «عبدالقادر» و «شایگان» چنگ بزنین
- یه صفت خوب استاد بهتون منتقل میشه: با خوندن هر کتاب تازه ذوق زده می شین و همه جا حرفشُ می زنین (و البته طبیعتا به اسم خودتون)
- راجع به چیزایی که اصلا چیزی نمی دونین خوب حرف می زنین
- در کولاژ آثار و عقاید دیگران استاد می شین (اینقدر کیف داره!)
شریف لطفی:
- در امتحان ورودی دانشگاه هنر قبول می شین
- اگر به شاگردی تون ادامه داده باشین در امتحان ورودی فوق لیسانس موسیقی دانشگاه هنر نیز قبول می شین (این از این تبلیغات ِ سر ِ کاری نیست، واقعیت داره به خدا، فقط یه بار امتحان کنین)
- می فهمین که موسیقی دو جوره علمی و غیر علمی مثل خربزه که اونم دو جوره: گرمساری و مشهدی
- می فهمین که خربزه مشهدی جهانیه ولی خربزه گرمسار، گرمساریه، درست مثل موسیقی جهان که اروپاییه و موسیقی ما که ایرانیه
- یاد می گیرین هر جا اصطلاحی هست که میشه معادل فارسی شُ گفت از عبارت لاتینش که علمی تره استفاده کنین
- کلا خیلی علمی می شین
- یاد می گیرین چطور قیافه تونُ شبیه یکی از آهنگسازهای غربی مثل مالر، شوبرت، و ... بکنین، (در هم ذات پنداری تون با چیزهای علمی و جهانی ِ دنیا موثره)
- اگر رشته تون موسیقی ایرانی باشه، تخصص هایی رُ یاد می گیرین که به دردتون نمی خوره
- مسخره کردن ِ موسیقی های کشورتونُ با تسلط بالا یاد می گیرین
- ریاست کردن ِ مادام العمرُ یاد می گیرین
- عشق سلفژ می شین
- عشق دشیفر می شین (باز بگین توی موسیقی غربی، عشق و عرفان و حال وجود نداره)
- با اروپا، قبله سوم موسیقیدانان جهان آشنا می شین و روزی سه بار رو به «ویَن» تکبیرة الالحان می بندین
محمدرضا لطفی:
- لازم نیست مرتب حمام برین و به سر و وضع تون برسین
- می تونین هر گونه تسبیح و آویز "جواد"ی رُ به سر و گردن تون آویزون کنین و از این طریق مهارت نوازندگی تونُ به دیگران نشون بدین
- لازم نیست برای لباس پول زیادی خرج کنین، کافیه 5، 6 متر چلوار سفید به دست بیارین و به صورت گله گشاد جوری که باد به راحتی بین تمام اعضا و جوارح زیر لباس تون در جریان باشه بدوزین و دیگه یه سره بپوشینش
- می تونین 5 شب کنسرت بدین و سر جمع کلا 100 تا مضراب هم توشون نزنین، عوضش "حال" داشته باشه
- از نظر تولیدات پشمی به خودکفایی و استقلال می رسین، فقط کافیه کمی صبر داشته باشین
- دیگه نگران جوراب و سوراخش نیستین چون در زندگی سراسر "حال" و معنویت شما این وسیله ی مدرنیته جایی نداره
- میتونین فال حافظ بگیرین اما از مفتون خراسانی شعر بخونین
شاهین فرهت:
- تعلیمات دینی تون قوی میشه، بالای 90 درصد می زنین
- می تونین در پاسخ به هر سوالی، از فرم سونات صحبت کنین
- مناسبت های دینی – تاریخی ِ تقویم رُ حفظ می شین چون باید براش سمفونی بسازین
- ردیف بودجه سمفونی کشور رُ به نامتون میزنن
- سوراخ دعا رُ چشم بسته پیدا می کنین
داریوش طلایی:
- ببخشید هیچ مزیتی نداره فقط خرج دوا درمون اعصاب روی دستتون می مونه
شهرام ناظری:
- دوئل تون قوی میشه
- با ردیف آوازی به روایت اژدها آشنا می شین
- مجبور میشین از سه تار «حافظ ناظری» لذت ببرین
- یاد می گیرین که هر خواننده ای که ایستاده آواز می خونه حتما حماسی می خونه، مثل داریوش، ستار، خانم هایده، حماسی تر می خواین شهرام کاشانی و البته استاد خودتون
- فرانسوی ها قدرتونُ می دونن
- همیشه خودتونُ در رقابت با شاگردهای شجریان حس می کنین، برای کار کردن انگیزه می ده
مجید کیانی:
- میتونین حتی در خواب عمیق هم ردیف میرزاعبدالله رُ به درستی روایت کنین
- می تونین هی از ضرب بندازین و بگین که دارین از ادوار ایقاعی استفاده می کنین
- با جامعه موسیقی از پشت آشنا می شین چون هر جا برین همه پشت شونُ بهتون می کنن
- دیگه لازم نیست به هیچ کنسرتی غیر از کنسرت استادتون برین، چون هیچ کس ِ دیگه تو دنیا حرفی برای گفتن نداره
- می تونین مطمئن باشین که تنها آدم خوب دنیایین
- در هر شورایی که وجود داره حداقل یه آشنای گردن کلفت دارین
- میتونین از مصاحبت اسکیزوفرن های موسیقایی برخوردار بشین، دنیای جذابی دارن
- لازم نیست هیچ تلاش و کاری بکنین چون همه ی کارها قبلا توسط اساتید قدیم انجام شده
- پولی صرف خرید نوار و کاست و سی دی نمی کنین، کار به درد بخوری که بیرون نمیاد، تازه گوشتون هم خراب نمی شه
داریوش پیرنیاکان:
- یاد می گیرین که چطور با داشتن یه اسم و یه تاریخ، یه سناریوی مفصل بنویسین، خیال پردازیتون عالی می شه
- خاطره گویی و قصه گویی تون خوب می شه، (خونه دار بچه داراش توجه کنن)
- در هر شورایی که وجود داره حداقل یه پارتی دارین که کارهای شما رُ به نفع خودش انجام میده
- می تونین روش های رأی آوردن به هر قیمتی رُ در کمتر از 1 سال فرابگیرین
- می تونین از صبح تا شب راجع به جعلی بودن ِ همه ردیف ها به غیر از میرزا حسینقلی صحبت کنین (فکرشُ بکنین چقدر موضوع برای گفتن دارین)
- دیگه دلتون برای استادتون تنگ نمیشه چون می تونین استادتونُ هر دوشنبه از کانال 4 ببینین، خیالتون هم راحت باشه که استاد ول کن تلویزیون نیستن
- یاد می گیرین که چطور در چیزایی که به شما ربط نداره دخالت کنین
- انتشار مجدد کتاب دیگران به نام خودتونُ یاد میگیرین
- ردیف دوره عالی علی اکبر شهنازی رُ اونقدر می زنین تا چیزی به اسم ذوق، مزاحم خلاقیت تون در موسیقی نشه
- حساب یقرون دوزارتون خوب می شه
- بدون این که لازم باشه مراعات کسی رُ بکنین، توقعتون از همه میره بالا
درویش رضا منظمی:
- قدر خودتونُ می دونین
- خانواده دوست می شین و همه چیز ِ دیگرانُ از قبیل دانشگاه، علم، هنر و ... فدای خانواده تون می کنین
- می فهمین این که می گن هر کسی را بهر کاری آفریده اند، چندان هم حرف درستی نیست، امکان داره اصلا کسی برای کاری آفریده نشده باشه
- می تونین «چهار فصل ِ لری» رُ روی ویولن سِل بزنینِ
محمدرضا شجریان:
- با فراگیری تکنیک صداسازی، می تونین مطمئن باشین صداتون کپی ِ (احتمالا پانصدم) صدای استاد میشه
- مرغ سحرتون خوب می شه
- یاد میگیرین چطوری خاک پای مردم ایران زمین باشین اما در عین حال خودتونُ مرکز عالم بدونین
- در کنار آواز خوانی می تونین واحد عملی پوست شناسی استاد رُ بگذرونین که در طی اون ساختن تمام سازهای دنیا رُ یاد می گیرین
- یاد می گیرین چطور از نوازنده هایی که ضعیف هستن در گروه استفاده کنین
- محبت عمه و خاله تون نسبت به شما بیشتر میشه چون میگن: «کپی ِ شجریان» می خونه
- از بودن در یک تعلیق همیشگی لذت می برین: نمیدونین که بالاخره اصلا وجود دارین یا نه. عرفان تون قوی میشه، می گین نه؟ از کپی کارای قدیمی بپرسین!
مجید درخشانی:
- یاد می گیرین که آدم نباید فکر کنه تار زدن مثل نوشتن، راست دست و چپ دست داره
- می فهمین که در زندگی شانس چقدر مهمه، و لازم نیست خیلی هم کاری رُ بلد باشین
- همینطور یاد می گیرین که خیلی وقتا سوء تفاهمی که برای دیگران پیش میاد، شانس شماست
- آن قدر فروتن می شین که حتی می تونین از سه تار زدن مژگان شجریان هم لذت ببرین
داریوش صفوت:
توجه: بسته به دوره ای که به کلاس می رین شرایط فرق می کنه به همین دلیل این جا مزایا دو دسته است:
1) عمومی که هر وقت برین وجود داره 2) اختصاصی که به زمان کلاس رفتن و معرف تون ربط داره (گفته باشم)
عمومی
- حفظ پرستیژ در هر شرایطی رُ یاد می گیرین
- اداره کردن امور از پشت پرده رُ استاد می شین
- به منابعی که وجود نداره دسترسی پیدا می کنین
- هر جای دنیا برین همه کارهاتون پیشاپیش ردیف شده، (به خدا نمی دونم چطوری ولی راسته)
- هر ماه یه دفترچه «اسم رمز» بهتون میدن که خودشون می گن به چه درد می خوره
- در کشف نوابغ آخر الزمان (مثل حاتم عسگری) استاد می شین
- می تونین احساس تنفر از نورعلی برومند را تجربه کنین
- دلیلش خیلی روشن نیست اما با یه مکان هایی تو دنیا آشنا می شین که توی نقشه نیستن
- می تونین برای همه چیز یه ربط دل بخواه با موسیقی قائل بشین
- ویزای فرانسه رُ سه سوت گرفتین
- دانشگاه سوربن یه سوت بهتون پذیرش میده
- یه چیزایی هم یاد می گیرین که کسی ازش سر در نمیاره، ما هم در نیاوردیم
- یاد می گیرین از آدم ها در راستای منافع تون به بهترین شکل استفاده کنین
- تو شوراهایی که هست ظاهرا هیچ آشنایی ندارین اما کارتون راه می افته
- دیگه چی می خواین بازم بگم؟؟
اختصاصی
- نگاه کنید به مزایای کلاس داریوش طلایی
- نگاه کنید به مزایای کلاس مجید کیانی
- نگاه کنید به مزایای کلاس حاتم عسگری
حاتم عسگری:
- به خوندن خودتون امیدوار می شین
- با توجه به روحیات استاد، می تونین مطمئن باشین که دوره آموزش تون سراسر هیجان و ماجراجوییه
- دست به نام گذاری تون عالی میشه، و یاد میگیرین که هر بار که کرشمه می خونین یه اسم جدید روش بذارین
- روش های «احضار روح در ایکی ثانیه» رُ یاد می گیرین
- با انواع روح از قبیل آزاد، سرگردان، ولگرد، علاف، خیاط، پشیمان، خشمگین، و ... آشنا می شین
- برای شب جمعه هاتون یه کار ِ نون و آب داره گیر میارین (این یکی اشتغال زایی هم داره، دارین مطلبُ؟؟)
- می تونین از خاطراتی که استاد از دوره های شاگردی خود تعریف می کنن به عنوان فیلم ترسناک لذت ببرین
- می فهمین که هیچ کس جز شما و طبیعتا استادتون توی دنیا موسیقی بلد نیست (خیلی از کلاس ها این مزیتُ دارن، اما این جا یه جور ِ دیگه اس!)
- موضوع مقاله های فرانسوی ها می شین
صدیف ِ (رامبُد):
- ردیف محمود کریمی به روایت عربده رُ یاد می گیرین
- از همون روز ِ اول می شین: «گل» ِ استاد، کلُرُفیل تون زیاد و فوتوسنتز تون قوی میشه
- از آن جا که بر طبق عادت شغلی، همیشه باید یک آجودان استاد رُ همراهی کنه، این شانس براتون هست که اون آجودان شما باشین
- یاد می گیرین از مرکب خوانی به عنوان حربه ای برای پنهان کردن نابلدیتون، استفاده کنین
- از اونجا که به تکنیک بالای پاتیناژ روی پرده ها وارد می شین، می فهمین که چیزایی مثل کوک و فالش و خارج و اینا، یه سری دروغ تاریخی بوده
- اینقدر یه جور ِ دیگه می خونین که کلا نوازنده هایی که موسیقی رُ می شناسن بی خیال تون می شن
- به خودتون اجازه میدین همیشه یک شعر رُ با همان غلط های تکراری بخونین
- استفاده از حرکات دست کفتر بازها در حین خوانندگی رُ یاد می گیرین
- یه لذت استثناییُ توی زندگی تجربه می کنین: با این که خوندن تون هیچ نکته مثبتی نداره، اما کسی روش نمی شه بهتون بگه
- با همه اهل موسیقی آشنا میشین چون استاد بی دریغ راجع به محاسن ِ (!!!) دیگران فرمایش می کنن
- تاثیر صفای قلب بر کار هنری را به چشم می بینین، امکان نداره استاد بد ِ کسی رُ بگن و به قلب ِ با صفایشان اشاره نکنن
- یاد می گیرین که آدم می تونه هیچ کلاسی نره اما بگه حتی نزد دراویش بلوچستان هم آواز کار کرده، این قابلیت یه چیزایی میخواد که حتما در استاد به وضوح می بینین
- در بداهه خوانی های استاد، با تنها کلکسیون تصانیف ِ به وزن ِ «یک / چهارم» ِ دنیا آشنا میشین
شهروند 23 تیر 1387 با استاد حسن کسایی مصاحبه کرده است:
استاد کامل: اگر بخواهید واقعیت قضیه را بدانید کلمه هنر از اصفهان است...
دهلچی: تلفظ درستش هم هنِرِس. اون شعر فردوسی هم در اصل این بودِس: هنر نزد اصفانیانِست و بس/ز تهران نیابی هنرمند کس.
مصاحبهگر: استاد وقتی هنرمندان بزرگ اهل صفویه (دهلچی: ما که هر چی پِژوهش کردیم نفهمیدیم این صفویه دیگه کجا بوده!) در اصفهان را نام میبردید، از موسیقیدانان کسی را نام نبردید.
استاد کامل: من روی این قسمت مطالعه ندارم...
دهلچی: نتیجه اخلاقی برای موسیقیدانها: هر کتابی که خواستید بخونید، الا اونی که در مورد موسیقیه. مخصوصا کتاب مشحون رُ ورق هم نزنید، چون اسم یه کرور موسیقیدان «اهل صفویه» داره که دنبال اسمشون «اصفاهونی» نیومده، مثل حافظ هاشم قزوینی، حافظ مظفر قمی، شهابی هروی، ملا ابراهیم تبریزی، میرمحمود نجفی مشهدی، قاسم قانونی هراتی، میرسدید رازی...
استاد کامل: اگر میرعماد در قزوین میماند هیچوقت میرعماد نمیشد.
دهلچی: یعنی هی نگید قزوینی، رازی، هروی... خوبیت نداره. اینا چون اومدن اصفاهون یه چیزی شدن.
استاد کامل: بیشترین اثرات هنری را من از استاد صبا گرفتم...
مصاحبهگر: شما فرمودید که اصفهان مهد هنر ایران بوده و در موسیقی هم که مکتب اصفهان هنرمندان بزرگی داشته... اما وقتی صحبت از استادانی که روی شما تأثیر گذاشتند شد، اسم استاد صبا را بردید که بیشتر در تهران بوده...
(دهلچی: بعضی از این مصاحبهگرارُ اگه رو بهشون بدی پاچهگیرای خوبی میشن.)
استاد کامل: استاد صبا اصلا کاشانی است... طایفه ایشان در اصل کاشانی است...
دهلچی: نتیجه علمی: میرعماد اگه اصفاهون نمیرفت میرعماد نمیشد، اما صبا اگه تهرون هم نمیرفت صبا میشد. تازه صباتر هم میشد. حالا اگه اصفاهون میومد که دیگه واویلا بود.
استاد کامل: ما انتظار نداریم آنهایی که پاپ و جاز میخوانند... تعریف ما را بکنند. آنطوری ما کوچک میشویم. ولی وقتی آقای شجریان تعریف ایشان (استاد شهناز) یا من را بکند، این دلیل فهم و کمالش در موسیقی است.
دهلچی: تفسیر اول: اگه خوانندههای الکی از ما تعریف کنن ما رُ کوچیک میکنن، اما اگر خوانندههای حسابی از ما تعریف بکنن خودشون بزرگ میشن. تفسیر دوم: هرکی میخواد فهم و کمالشو در موسیقی نشون بده بیاد از ما تعریف کنه، فقط از این خوانندههای بیخودی نباشه، آبرومون میره. این شجریان هم که همینجوری شجریان نشده. انقد از ما تعریف کرد تا شجریان شد.
استاد کامل: ما در شعرمان هم سبک اصفهانی یا سبک هندی داریم که سرآمدش صائب یا کلیم کاشانی است.
دهلچی: منم یه جایی خونده بودم که سبک عراقی اصلش سبک نجفآبادی بوده. به سبک خراسانی هم گمونم سبک فلاورجونی میگفتن.
استاد کامل: اصفهان شهر بزرگ و تاریخی بوده است و تمام ابعاد هنری و موسیقی و ادبی و هر نوع رشته هنری در اینجا به شکوفایی رسیده است.
دهلچی: اصلا این که میگن «اصفهان نصف جهان» یه توطئه استکباریه. همه میدونن که از قدیم میگفتن «اصفاهون همۀ جـِهون».
استاد کامل: ردیف و روال موسیقی نمیتواند از گوشه دهی بهنام فراهان بیاید و مملکت را تسخیر بکند.
دهلچی: به یارو گفتن نمیشه آدم با فلان کسِش فلان کارُ بکنه، گفت ما کردیم و شد.
استاد کامل: فکر میکنم گفتگو هم کافی باشد. خدا نگهدار شما...
دهلچی: استاد کجا؟ تازه داشتیم حال میکردیم.
آیا تا حالا فکر کردین اگر میخواستیم اهالی موسیقیمون رُ از طریق اسم فیلم های سینمایی، انیمیشن ها و یا مجموعه های تلویزیونی نام گذاری کنیم اسماشون چی می شد؟؟ دهلچی یه چند تا پیشنهاد داره. شمام بهش فکر کنین و نظر بدین:
بهمن رجبی: دکتر استرنج لاو، آرواره های کوسه، گوژپشت نتردام، رینگو طپانچه طلایی، دیوانه از قفس پرید
شاهین فرهت: محمد رسول الله، مصائب مسیح، انجیل به روایت متی، کتاب آفرینش، عیسی بن مریم، آهنگ برنادت
کامکارها: این گروه خشن، دسته سیسیلی ها، دارودسته های نیویورکی، برادران کارامازوف
داریوش صفوت: ارباب حلقه ها، پدرخوانده 1، 2، 3 و ...، هرگز با غریبه ها صحبت نکن، ارتباط فرانسوی، مامور ِ ما فلینت
حسین علیزاده: سرگیجه، آخرین وسوسۀ مسیح، جذابیت مرگبار، فرار به سوی پیروزی
حسن کسایی: کی دست گل به آب داده (با بازی ارحام صدر و وحدت)، شب های زاینده رود، توهم بزرگ
شریف لطفی: دیکتاتور بزرگ، غرب وحشی وحشی، هزاردستان
داریوش طلایی: عصر یخبندان، هامون، شاید وقتی دیگر، برخورد نزدیک از نوع سوم، پوآرو
حاتم عسگری: روح، مرد نامرئی، احضار مردگان
علیرضا افتخاری: مرد شش میلیون دلاری، اشک تمساح، اشک رقاصه، اشک ها و لبخندها
محمدرضا درویشی: زبل خان، دور دنیا در هشتاد روز، سفر به اعماق زمین، مردی برای تمام فصول
مجید کیانی: دایی جان ناپلئون، دشمن پشت دروازه ها، چقدر درۀ من سبز بود ، پادشاهی ممنوعه، ده فرمان، آخرین موهیکانها، گزارش اقلیت
کیوان ساکت: جنون سرعت، بر باد رفته، کبرا 11، اگه می تونی منو بگیر
مجید درخشانی: سوء تفاهم، تیر انداز چپ دست، وارونه، مرثیه ای برای یک رویا
داود گنجه ای: قیصر، گنج قارون، طوقی، بابا شمل، شب دهم، پهلوان نایب، داش پالکی
شهرام ناظری: دن کیشوت، گلنسا در پاریس، اژدها وارد می شود، راه اژدها، آیوانهو
ایرج نعیمایی: مارمولک، گارفیلد، مرد هزار چهره
داریوش پیرنیاکان: همشهری کین، صمد به شهر می رود، آرزوهای بزرگ، به من میگن بولدوزر
درویش رضا منظمی: ویولن زن روی بام، آیینه عبرت، پلنگ صورتی، مومیایی 3، معمای گاسپار هاوزر
پرویز مشکاتیان: وداع با اسلحه، مردی که به زانو درآمد، پیرمرد و دریا
محمدرضا شجریان: سوپرمن، به خاطر یک مشت دلار، بکش تا زنده بمانی، جزیره گنج، بدون دخترم هرگز، توطئه خانوادگی
علی بیانی: آلیس در سرزمین عجایب، سری هری پاتر، جن گیر، اینک آخرالزمان، در غرب خبری نیست، جادوگر شهر زمرد
حمیدرضا نوربخش: وکیل مدافع شیطان، شغل ایتالیایی
محمدرضا لطفی: جعفرخان از فرنگ برگشته، ممل آمریکایی، افسانه آه، پولُ بردار و فرار کن، اژدها باز می گردد، غریزه اصلی، پیشنهاد بیشرمانه، تنها مردی که می تونه
محمد سریر: مرد عنکبوتی، دکتر دولیتل
همایون شجریان: به نام پدر، وقتی بابا کوچک بود
موسیقی در ایران: رم شهر بی دفاع، تنگنا، حکومت نظامی، دنیای دیوانۀ دیوانه، غرور و تعصب
کنسرت های وزارت کشور: شب ژنرال ها، طولانی ترین روز، ماراتن من
خانه موسیقی: اجاره نشین ها، خانه ای از شن و مِه، پارک ژوراسیک، جزیره دکتر مورو، شهر قصه، تشریفات
شاگردان کل اساتید: سوته دلان، سکوت بره ها، بینوایان، می خواهم زنده بمانم، پیشخدمت، گوشه نشینان آلتونا، نابخشوده، صف طویل خاکستری، گلادیاتورها، دوباره سعی کن سام
دهلچی: زورو، رابین هود
شرقزده آدم بدبختی است. اگر غربزده فقط مفتون ظواهر ِ تمدن غرب و مدهوش ِ تکنولوژی و آثار دیگر انقلاب صنعتی است؛ شرقزده نه فقط صد برابر او آویزان غرب و اختراعات غربی است بلکه علاوه بر آن مفتون و مجنون آرزوها و آمال و خیالهای واهیای است که شرقی هرگز و حتی به آنها نرسید! شرقی نه با قالیچه پرواز کرد نه توانست حرکت قطار غربی را با دعا و ذکر و فوت و … سد کند.
استاد موسیقیدان شرقزده دل به افسانهها بسته و خوش است به آنکه فارابی چنان نواخته که جمعی خندیدهاند و بعد موییدهاند و سپس خوابیدهاند. او کنسرت میدهد در تالاری که معمار غربی ساخته، تجزیه و تحلیل می کند به شیوهای که موسیقیشناس غربی پرداخته و برنامهاش را ضبط و تکثیر میکند با آلات و ادواتی که از غرب میرسد. با این همه دشمن بی گذشت غرب است. با آن که از کف پا تا نوک سرش غربی است. با اتومبیل غربیها از آن سوی شهر به طرفة العینی به این سو آمده تا بگوید موسیقی ما نباید غربزده باشد.
استاد در کلاسش انواع گلیم و گبه و دست بافت و خورجین پهن کرده که شرقی شود و البته نهارش جز با کوکا کولا پایین نمیرود. خودش را مجبورانده که روی زمین بنشیند ولی هزار بار دو زانو و چهار زانو و قورباغهای و خرچنگی میشود بس که پایش خواب میرود. ردیفِ روی نوار ِ غربیها ضبط شده را هر روز برای شاگرد قرقره میکند بی کم و کاست بس که شرقی است!!! حال و حول شرقیاش به ریش و پشم و تفسیر ِ مولانا به باب میل یونسکو و از بیخ، هر چه روشنفکر و آدم آزاد اندیش هست را بی شعور و جاسوس غرب نامیدن و ازین دست خلاصه میشود و دنیای درونیش عجیب با تلفن اختراع گراهام بل غربی بی همه چیز عجین است.
شاگردان استاد همه گیوه به پا و خورجین بر گرده با آخرین تجهیزات ساخت غرب مشغول نسخه برداری از عرایض بی سر و ته شرق مآبانه ی استادند. چنان در بحر تعمق غرقهاند که جز با تحمّق نمیتوان در چیزی چنین غرق شد. استاد ابتدا هم میبُرَد و هم می دوزد اما کم کم تنها میبُرد و این بزان اخفش میدوزند و چنان میدوزند که امر بر استادشان هم مشتبه می گردد و کاسه به دست به امید آش دهان سوز ِ واهی، خود نیز به انتظار میایستد.
موسیقیدان ِ شرقزده از آن ور بوم افتاده! بد جایی هم افتاده!!! کافی است شمشیری به دستش دهی تا بدانی که کجا افتاده؟!؟!؟! غربی دست کم به واسطۀ انسان محوریاش آدم نمیکشد و با اختلاف نظر و سلیقه بالغ میشود. شخصیت پیدا میکند. روش دارد. عقل دارد. نظر دارد. شرقزده هیچ کدام را ندارد. فقط ادعا دارد. داشتم داشتم شعار همیشگی اوست. افتخارش داشتهای است که اگر هم داشته، آن قدر دور است و آن قدر از آن نمیداند که گویی هرگز نداشته است…
مجلهی فرهنگ و آهنگ، شماره 21، مرداد و شهریور 1387
استاد لطفی گفته است: «هنگامی که من از مرکز استعفا کردم، خانم فوزیه مجد تلاش کرد تا رانده شدههای آنجا را به بخش خود جذب کند».
خانم مجد: «نگارنده دنبال رانده شدهها نبود، خودشان مراجعه کردند».
استاد لطفی گفته است: «بالاخره استاد کامل نورعلی برومند و تا حدودی سعید هرمزی را گرد خود جمع کرد».
خانم مجد: «استاد برومند و استاد هرمزی هیچگاه در ارتباط با این واحد (گروه گردآوری و شناخت موسیقی) قرار نگرفتند».
استاد لطفی: «اگر کار این واحد را با هستهی اولیهی کارهای دوران صبا و چکناوریان قیاس کنیم که با فاصله تقریبی بیست سال مجددا اقدام شده بود...»
خانم مجد: «جریان (صبا) بر میگردد به چهل و پنج تا پنجاه سال قبل از گردآوریهای دهه پنجاه... و فعالیت لوریس چکناوریان به نت نویسی تعدادی نغمه برای آهنگسازی محدود میشود».
استاد لطفی: «اولین کنسرت این استادان صاحب نام (استادان موسیقی نواحی) در تئاتر شهر تهران برگزار شد».
خانم مجد: «خیر، نخستین برنامه در شهریور 1352 در شیراز برگزار شد».
استاد لطفی: «قرار شد سلیمانی، یگانه و چند نفر دیگر را به هتلی چهار ستاره در خیابان پهلوی سابق ببرم».
خانم مجد: «نظرمحمد سلیمانی و محمدحسین یگانه با هم به تهران دعوت نشدند... استاد یگانه در تمام مدت اقامتشان در تهران در خانه ما سکونت داشته و مهمان ما بودند».
و شاهکار قضیه:
استاد لطفی: «خوشبختانه سلیمانی هنوز زنده است و از مرگ همکارش حاج قربان بسیار افسرده شده».
خانم مجد: «نظرمحمد سلیمانی در مهر 1357 فوت شده بود. بعید است که این دو همدیگر را شناخته باشند».
دُهُلچی: بابا هرودوت!
* بخشی از میراث گذشتگان موسیقی ما در یک نگاه کلی:
ردیف میرزاعبدالله، ردیف آقا حسینقلی، نتنویسی ردیف موسی معروفی، ردیف آوازی دوامی، ردیف علی اکبر خان شهنازی، تصانیف عارف، تصانیف شیدا، پیش درآمدها، رنگها و چهارمضرابهای درویش خان، رکن الدین خان مختاری، یوسف فروتن و ابوالحسن صبا، ردیفهای ابوالحسن صبا، ردیف سعید خان هرمزی، ردیف یوسف فروتن، ردیف مرتضی خان نی داوود و ... .
* بخشی از آثار و میراث استادان موسیقی امروز ما برای نسلهای آینده (برای رعایت حال خوانندگان از ذکر نام اساتید خودداری می کنیم):
- ردیف میرزاعبدالله به روایت تار و سه تار استاد ...
- باز هم ردیف میرزاعبدالله به روایت سه تار استاد ...
- دوباره ردیف میرزاعبدالله به روایت سه تار استاد ...
- همچنان ردیف میرزاعبدالله به روایت سه تار استاد ... (D.C، تکرار از اول قطعه)
- حالا ردیف میرزاعبدالله به روایت سنتور استاد ... به همراه نتنویسی آن
- ردیف میرزاعبدالله به روایت سنتور آن استاد توسط یکی از شاگردان فداکار و بیکار همان استاد
- نیز ردیف کششی میرزاعبدالله به روایت کمانچه استاد ...
- و باز هم ردیف کششیتر میرزاعبدالله به روایت کمانچه دیگر استاد ... همراه نتنگاری آن
- ردیف میرزاعبدالله توسط خود همان استاد
- هم چنین ردیف بادی میرزاعبدالله به روایت نی استاد ...
- حتی ردیف کوبه ای میرزاعبدالله به روایت تمبک استاد ...
- و بالاخره ردیف میرزاعبدالله با سوت استاد ...
- حالا جواب ردیف میرزاعبدالله با آواز استاد ...
- نتنگاری همان جواب آواز ردیف میرزاعبدالله توسط پژوهشگر بزرگ، استاد ...
- ردیف اشارهای میرزا عبدالله با حرکات دست و صورت مخصوص ناشنوایان، توسط استاد...
- ردیف میرزاعبدالله به خط بریل برای نابینایان، کاری از استاد ...
- نتنویسی تحلیلی ردیف میرزاعبدالله همراه با شکلک و نقاشی برای تیزهوشان و همچنین ویژۀ شب امتحان ردیف برای دانشجویان رشتۀ موسیقی، توسط استاد ...
- میرزا عبدالله گام به گام، مخصوص داوطلبین رشتههای موسیقی دانشگاه، توسط استاد ...
- نتنگاری ابداعی ردیف آوازی دوامی مناسب برای کودکان از ردۀ سنی اسپرم تا سه ماهگی، توسط استاد ...
- ردیف دوره عالی علی اکبر خان شهنازی برای ساز دهنی، توسط استاد ...
- نتنگاری ردیف میرزاحسینقلی توسط مرحوم استاد ...
- کپی کردن همان نتنویسیهای آن استاد مرحوم از ردیف میرزاحسینقلی به دست دیگر استاد ...
- و چاپ مجدد آن به نام شریف خود آن دیگر استاد ...
- اجرای تار بر اساس همان نتنگاری کپی شده ی استاد ... از ردیف میرزا حسینقلی توسط شاگرد بَرومند همان استاد با مقدمه و تأیید خود حضرت استاد
- نتنویسی همین اجرای ردیف میرزا حسینقلی با تار آن شاگرد بَرومند توسط یکی دیگر از شاگردان بَرومندتر آن استاد ...الخ
- اجرا و ضبط تصانیف عارف و شیدا بر اساس نتنویسیهای ابوالحسن صبا و دیگر استادان و بالعکس
- نتنویسی تصانیف عارف و شیدا بر اساس اجرا و ضبطهای ابوالحسن صبا و دیگر اساتید قدیم
- لگدی به آثار جاویدان موسیقی ایران به همراه بازسازی آنها توسط جامعه اساتید
- نظریه تراشی به هر ضرب و زوری برای موسیقی ایران
- تحلیل ایدﺌولوژیک و بی دلیل آثار موسیقیدانان بدبخت گذشته و حتی آینده!
- کشف مجدد دانگ های موسیقی ایران
- نگاهی به نظری به موسیقی ایران
- انگشتی به صد رنگ قدیمی
- نتنویسی آثار درویش خان
- درویش خان آثار نت نویسی
- ...
"به گزارش سایت خانه موسیقی، از امسال جشن های خانه موسیقی، با اهدای جوایزی به بهترین آثار موسیقایی سال در زمینه های مختلف برگزار می شود. برای این کار هیئت مدیره خانه موسیقی، یکصد نفر از هنرمندان موسیقی را به عنوان داوران دائمی این خانه در اهدای جوایز انتخاب کرده است که هر سال تعدادی از آنان به قید قرعه برای داوری آثار انتخاب خواهند شد."<لینک خبر>
در همین راستا به خانه ی موسیقی پیشنهاد می شود که جوایزی هم به سبک جوایز هنری با نام هنرمندان فقید مانند جایزه ی کاوه گلستان که به بهترین عکاس خبری هر سال اهدا می شود یا حتی نوبل و ... به موسیقی دانان داده شود. البته با توجه به پیچیدگی و تنوع شخصیت هر کدام از هنرمندان برجسته ی موسیقی دان کشورمان حضور داورانی از اصناف دیگر نیز برای داوری ضروری به نظر می رسد.
1- جایزه ی بهترین "داوود گنجه ای" سال، با نماد خاله خرسه ی مهربان طلایی، به کمک داوران صنف کلاه مخملی های سید اسماعیل و نیز لوطی های نوچه نواز اهل طرب
2- جایزه ی بهترین "داریوش پیرنیاکان" سال، با نماد مضراب مومی علی اکبرخان شهنازی، به کمک داوران صنف عاشیق ها و چگور نوازان دشت مغان و هم چنین شهرستانی های خوش شانس مقیم مرکز
3- جایزه ی بهترین "مجید کیانی" سال، با نماد مضراب لخت چوبین، با کمک داورانی از فرقه ی طالبان و صنف مرغ یک پا فروشان و همچنین با صلاحدید بیشتر شوراهای کشور
4- جایزه ی بهترین "محمد رضا لطفی" سال، با نماد بیخ دسته ی تار بلورین، با کمک داوران اصناف و احزاب و فرق مختلف کشور و نیز صنف اذان گویان مقیم آمریکا و همچنین کانون کمانچه نوازان
5- جایزه ی بهترین "علی بیانی" سال، با نماد جاروی جادوگری حصیری، با کمک صنف رمالان و کف بینان و دعا نویسان مقیم خیابان ولی عصر و منطقه ی فرحزاد و نیز صنف حرافان و خیاطان و ربط دهندگان گوز به شقیقه
6- جایزه بهترین "ایرج نعیمایی" سال، با نماد علامت سؤال پشمین ، با کمک و هم فکری رستوران های زنجیره ای اکبر جوجه، صنف سبزی فروشان و نیز جماعت نخود هر آش
7- جایزه بهترین "داریوش طلایی" سال، با نماد قلبی از حلبی، با کمک صنف مخالفان و ناراضیان و ناامیدان و رانده شده گان از اجتماع و نیز صنف لنگش کن گویان دور گود نشین.